X
تبلیغات
تحقیقی و علمی

تحقیقی و علمی
 
قالب وبلاگ

نقش چشمگیر بازی در زندگی کودکان ما

مهم‌ترین مشغولیت کودک در زندگی بازی است. کودک در جریان بازی و در یک زمان، پرورش فکری، عاطفی جسمی و اجتماعی می‌یابد و آنچه او از طریق بازی به‌دست می‌آورد به طور مثبت کسب می‌کند زیرا اساس آن تجربه است؛ این تجربه‌ای است که از طریق عضلات و حواس خود کودک، به دست آمده است.‏
بازی یکی از مهمترین موضوعات تربیتی است که بسیار مورد توجه روان شناسان و علمای تعلیم و تربیت قرار گرفته است با آنکه از زمان (میشل متنی) فیلسوف و مربی بزرگ فرانسه در دوره رنسانس مورد توجه خاص قرار گرفته است ولی در هیچ عصری به‌اندازه زمـان مـا بازی مورد مطالعه و تحقیق دقیق روان شناسان واقع نشده است.‏
تحقیقات جدید نشان داده است که بازی تأثیر بسیاری در رشد بدنی و ذهنی کودکان دارد. بدن تنها وسیله‌ای است که کودک به‌وسیله آن می‌تواند جهان خارج را توسط حواس مختلف درک کند.‏
بازی، وسیله طبیعی کودک برای بیان و اظهار «خود» است. (آلفرد آدلر) روان شناس معروف می‌گوید که «هرگز نباید به بازیها به عنوان روشی برای وقت کشی نگاه کرد». کاینست اظهار می‌دارد که بازی کردن برای کودک مساوی است با صحبت کردن برای یک بزرگسال. بازی و اسباب بازی، کلمات کودکان هستند.‏بازی، روش طبیعی شرکت کودکان در فعالیتهایی است که سرانجام سبب کسب مهارت و ورزیدگی برای مقابله با مشکلات زندگی می‌شود. کودکان از طریق بازی احساسات، ناکامیها و اضطرابهای خود را بیان می‌دارند. همه کودکان فارغ از رنگ پوست و مو یا تعلق به نژاد و قوم خاص در هر کجای دنیا که باشند بازی می‌کنند. فعالیت بازی در واقع تلاش کودک برای کنار آمدن با محیط است که از این طریق او خود را می‌یابد و دنیا را درک می‌کند.‏
پیاژه به این نکته اشاره می‌کند: «بازی اساساً یکی ساختن واقعیت با خود است. اگر بتوانیم بازی کودک را درک کنیم مسلماً قادر خواهیم بود که افکار و عواطف آنها را بشناسیم. بازی وسیله خوبی برای درمانگر است برای درک بیشتر دنیای کودک».‏
به خاطر اهمیت بازی در زندگی انسانها به ویژه کودکان، روانشناسان از دیرباز آن را مورد توجه قرار داده‌اند ولی به سبب ماهیت پیچیده‌ای که دارد هنوز کاملاً شناخته نشده است و در مورد تعریف آن بین روان شناسان اختلاف نظر وجود دارد، لذا هر یک از آنان بازی را از جنبه‌های مختلف آن مورد توجه قرار داده و ملاکهای متفاوتی را برای تعریف بازی به کار برده‌اند.
‏درمورد اهمیت بازی به طور خلاصه می‌توان گفت که از راه بازی می‌توان ضوابط و مقرراتی به کودک آموخت و ناسازگاریهای او را اصلاح کرد. نابسامانی‌های او را سرو سامان داده و به راه عقل و‌اندیشه و پذیرش انظباط‌انداخت.‏

آن در خود آن است، به دنبال ای بررسی‌های جالبی دارد و برای اولین بار به جنبه کنش بازی در بین سایر فعالیتها توجه کرده، معتقد است که بازی یک نوع کنش تمرینی مقدماتی و کمک‌کننده برای فعالیتهایی که فرد در آینده می‌خواهد انجام دهد.‏
‏«کارل بوملر» اصل لذت را به عنوان ملاک تعریف بازی قبول می‌کند.. اصل لذت را در برابر اصل واقعیت قرار می‌دهد، بدین معنی که کودک در ابتدای مسیر تحول خود از اصل لذت پیروی می‌کندو بعدها از اصل واقعیت تبعیت می‌کند بدون آنکه اصل لذت کاملاً از بین برود.‏
پیاژه روان شناس سوئیسی بازی را تحت عنوان یکی ساختن واقعیت با خود تعریف می‌کند و برای شناخت بازی آن را با کار مقایسه کـرده و برای تمیز این دو نوع فعالیت انسانی ۵ ضابطه بر شمرده است:‏
نظر «کارل گروس» دانشمندی که در زمینه روانشناسی ‏۱) بازی فعالیتی است که هدفش در خود آن نهفته است، در حالی که هدف کار در خارج آن قرار دارد.‏
‏۲) بازی فعالیتی است که انجام آن موجب خشنودی و خوشحالی بازی‌کننده می‌شود در حالی که کار ضرورتاً خوشایند نیست.‏
‏۳) بازی فعالیتی است که فرد آن را اختیار می‌کند در حالی که کار خاصیتی اجباری و الزامی دارد.‏
‏۴) بازی از قید سازمان آزاد و رهاست درحالیکه کار معمولاً با سازماندهی همراه است.‏
‏۵) بازی از کشمکش و پرخاش دور است حال آنکه ماهیت کار گرایش آشکاری به سوی کشمکش و پرخاش است.‏
البته شاید در موردبازیهای آموزشی و انفرادی کودکان، بتوان پنج معیار ذکر شده پیاژه را صادق دانست، ولی در پاره‌ای کودک در مورد بازی از بازیها مانند بازیهای تقلیدی و نمایشی، نگرانیها و اضطرابهای کودکان به روشنی قابل مشاهده است.‏
اگر ورزش را با پنج معیار بسنجیم به این حقیقت می‌رسیم که انواع ورزشها دارای خصوصیات و صفات مشترکی هستند. اکثر ورزشها نوعی سازمان را ایجاب می‌کنند و اطفال مجبورند از قواعد و مقررات خاصی پیروی کنند و نمی‌توان آن را جز بازی به معنی وسیع کلمه شامل انواع ورزشها، مشغولیتها، اسپرتها و تفریحات است و به معنی دقیق شامل فعالیتهایی است که عاری از هدف خارجی بوده. اختیاری، دلپذیر و فاقد سازمان می‌باشد. بنابراین می‌توان گفت «گرگم بهوا ، قایم موشک و عروسک بازی، ساختمان‌سازی و...» بازی به معنی واقعی است.‏
وحید رواندوست، استادیار سابق دانشگاه شهید بهشتی، در تعریف بازی می‌گوید: «بازی عبارت از هر نوعی فعالیتی استکه برای تفریح و خوشی و بدون توجه به نتیجه نهایی صورت می‌گیرد.
انسان به طور داوطلبانه وارد این فعالیت می‌شود و هیچ نیروی خارجی یا اجباری در آن دخیل نیست».‏
باتوجه به تعاریف و نظرات گوناگون در مورد بازی، تعریف بازی اینطور در ذهن من شکل گرفت: بازی به مجموعه فعالیتهای ذهنی و عملی گفته می‌شود که کودک برای ارتباط با دنیای خارج از روی میل و اختیار انجام می‌دهد نقش بازی در رشد شخصیت کودکان:‏

نقش بازی در رشد هوشی، اجتماعی، اخلاقی و حسی کودک بسیار مهم تلقی می‌شود. در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شود:‏

رشد هوشی

یکی از فرضیه‌های روان شناسی این است که بازی رشد هوشی را تسریع می‌کند. در تأیید این فرضیه نتایح پژوهشها نشان می‌دهد کودکانی که فاقد هرگونه اسباب بازی هستند و یا امکانات‌اندکی برای بازی دارند، از لحاظ شناختی از همسالان خود عقب‌تر هستند.
علاوه بر این فرزندان خانواده‌های کم در آمد نسبت به کودکان طبقه متوسط کمتر در بازیهایی که در آن «نقش بازی کردن» انجام می‌شود، شرکت می‌کنند.
بنابراین بعضی از روانشناسان معتقدند یکی از دلایلی که کودکان طبقه کم در آمد پس از ورود به مدرسه با مشکلات یادگیری روبرو می‌شوند این است که کمتر بازی می‌کنند. بازیهای آنان چندان پیچیده نیست و نسبت به بازیهای کودکان طبقه متوسط از تنوع کمتری برخوردار است.
اگر بپذیریم که بازی برای رشد هوشی اهمیت دارد در این صورت آشنا کردن کودکان با بازی یکی از عواملی است که رشد شناختی را تسهیل می‌کند.‏
به طور کلی کودکان پیش دبستانی بیشتر از راه حواس یا بهتر بگوییم توسط ارگانیسم (خود) یاد می‌گیرند تا از تفکر منطقی. هر چند حواس مبنای فیزیولوژیک دارند، اما بازی بهترین مربی کودکان به شمار می‌رود. به علاوه بازی، مهارتهای کودکان رادر نگاه کردن، انطباق چشم و دست، شناختن اشیا، فهمیدن مفاهیم مربوط به خود، بوها و مزه‌ها و مانند آن را افزایش می‌دهد تمامی این فعالیتها باید ضمن بازی به گونه‌ای غیر مستقیم آموخته شوند.‏عملکرد کودکان از طریق اعمال روانی- حرکتی برای رشد و تکامل ذهنی آنان امری حیاتی است. کودک یک گیرنده طبیعی جستجوگر و کاشف و یک پردازش‌کننده اطلاعات است، اما باید امکاناتی برایش فراهم شود تا بتواند به اعمال یادگیری بپردازد، با اشیا تعامل کند و حواس خود را ورزش دهد تا بتواند براساس توانائیهای بالقوه و قابلیت خود برای سازمان دادن به تجاربش، دنیای خارج را در ذهن خود بسازد؛ بنابراین هرچه کودک یادگیرنده فعالتر باشد بیشتر یاد می‌گیرد و هر‌اندازه بیشتر یاد بگیرد هوش او بیشتر رشد می‌کند و هر‌اندازه که هوش او بیشتر رشد کند بیشتر یاد خواهد گرفت. بازی واسطه یادگیری است. کودک در هنگام بازی، آزادانه آزمایش می‌کند و بر اساس نتایج آزمایش خود تجربه کسب می‌کند و از طریق بازی تجربیات خود را درونی می‌کند. برای مثال کنجکاوی درباره آهن‌ربا در پنج سالگی نگرش علمی را برای سالهای بعد می‌پروراند.
کودک از طریق بازی به ۳ نوع یادگیری اساسی دست می‌یابد:‏
‏۱) یادگیری در باره خود به همراه رشد خودپندار مثبت و احساس شایستگی.‏

بازی در رشد اجتماعی کودکان تأثیر چشمگیری دارد. کودکان اغلب برای اولین بار از راه بازی گروهی به ارزش کودکان دیگر که بدون آنان بازی مقدور نیست، پی می‌برند. آنان یاد می‌گیرند که چگونه از طریق بازی یکدیگر را قبول داشته باشند. درباره قوانین بازی توافق کنندو گروهی به بازی بپردازند. مفهوم همکاری، پیروزی بر گروه رقیب، شکست، همچشمی و برتری طلبی اغلب در بازیهای جمعی و گروهی به رشد لازم می‌رسد. از طرف دیگر کودک در ضمن بازی با رفتار بزرگسالان و نقشی که خود او در آینده باید ایفا کند آشنا می‌شود و قدرت جسمانی-کلامی، ذهنی و استعداد خود در برقراری ارتباط با دیگران را گسترش می‌دهد.‏
از بعد رشد اجتماعی، تعامل در بازی با دیگر کودکان، کودک را قادر می‌سازد تا تصورش را از خود و دیگران به صورت عام رشد دهد. کودکی که بازی می‌کند، نقش خود را به طور مرتب تغییر می‌دهد و مجبور می‌شود چشم‌انداز خود را نیز تغییر دهد. در بازیهای گروهی که دراین مقررات و قواعد است بازیکن باید نقش دیگر بازیکنان را بداند- همانطور که نقش خود را می‌داند- همچنین باید توانایی بر عهده گرفتن نقش دیگران را در خود رشد و توسعه دهد. کودک شروع به ارزیابی توانایهای خود در مقابل دیگران می‌کند و هویت یا تصور از خود را بهبود می‌بخشد. بچه‌هایی که بازی می‌کنند بیش از هویت خود یاد می‌گیرند. آنها از طریق بازی کردن نقشهای مختلف بزرگسالان، مقررات اجتماعی و معیارهایی را که رفتار بازیگر را تنظیم می‌کند، می‌آموزند.‏
در بازیهایی که دارای مقررات و قواعدی هستند، بازیگر باید یاد بگیرد که به قواعد بازی، حتی زمانی که انگیزه‌های آنی او را به سوی یک رفتار کاملاً متفاوت سوق می‌دهد، احترام بگذارد.کودک در بازی یاد می‌گیرد که چگونه در بین جمع زندگی کند، چه ضوابطی را برای زندگی در نظر داشته باشد، در درگیریها، در معرکه زندگی چه موضعی و چه راه و روشی را در پیش گیرد. بازیها افراد را به مقررات و ضوابط زندگی آشنا می‌کنند، روح سازگاری را در افراد پدید می‌آورند، فنون زندگی جمعی را عملا به طفل یاد می‌دهند.
کودک در سایه بازی در می‌یابد که همیشه نمی‌تواند از طریق اعمال خشم به پیش برود. در همه جا نمی‌تواند عصبانی شود و نظرات خود را اعمال کند همه گاه نمی‌تواند دیگران را وادار به تسلیم خواسته‌های خود کند بلکه در مواردی لازم است تسلیم خواسته‌های دیگران باشد به‌خصوص که آن خواسته‌ها به‌حق باشند. بازی به کودکان می‌آموزد که زندگی یک داد و ستد است که در ازای دریافت خدمتی باید خدمتی برای دیگران انجام داد.
اگر چیزی از کسی می‌گیریم باید چیزی هم متقابلا به او بدهیم و گرنه اجتماع وجود ما را تحمل نخواهد کرد و بالاخره بازی افراد را وامی‌دارد که تن به پذیرش و صلح دهند و دریابند که همه گاه نمی‌تواند از راه جبر و فشار .

رشد اخلاقی

بازی یکی از مهمترین عواملی است که در تربیت اخلاقی کودک نقش مهمی ایفا می‌کند. کودک هنگام بازی درمی‌یابد که اگر بخواهد فرد قابل قبولی به حساب آید باید درستکار، راستگو، عادل و... باشد. کودک هنگام بازی پی می‌برد که خوب یا بد بودن یک عمل چگونه است و دیگران چگونه با او برخورد می‌کنند، برای مثال در بازی دزد و پلیس کودک متوجه می‌شود کسی که دزد است عمل بدی انجام داده که به تعقیب او به وسیله پلیس منجر شده است و در نهایت با دستگیر شدن و پذیرش تنبیه به زشتی و غیر اخلاقی بودن دزدی صحه گذاشته و بر عدالت اجتماعی احترام می‌گذارد در عین حال صفاتی که کودک در تعاملات روزمره با همسالان و بزرگسالان کسب می‌کند در بازی تکامل می‌یابد، از طریق بازی می‌توان نقایص فردی، اخلاقی و شخصیتی او را اصلاح کرد و فکر و‌اندیشه او را رشد داد. در ضمن بازی می توان کودک بدخواه را از این حالت بدخواهی به‌در آورد. حس برادری، تعاون، نوع‌دوستی و برابری را به او یاد داد.

رشد حسی‏

سلطه خود را بر دیگران اعمال کرد.‏

فعالیتهای اطفال در بازی باعث تقویت عضلات اعصاب و قلب آنها می‌شود. اطفال به بازی مبادرت می‌ورزند زیرا که آنها از لحاظ بدنی سالمند. به عبارتی دیگر فعالیت کودکان در بازی نشانه سلامت آنهاست و به حدی این موضوع طبیعیاست که چنانچه کودکی بازی نکند ما به این فکر می‌افتیم که باید اتفاق ناگوار رخ داده باشد. اگر کودکان را ازبازی کردن محروم سازیم به احتمال قوی از آنها خوشی را دور ساخته و بالطبع رشد آنها را مختل کرده‌ایم.

 

بازی برای کودک فرصت گرانبها و امکانی برای شناخت محیط اطراف است. توجه داشته باشید زمانی که کودک به تجربه و تمرین می‌پردازد در صورت مواجهه با سرزنش و خشم ناکافی، آثار نامطلوبی در او بر جای خواهد ماند. اصولی که در بازی کودکان باید رعایت شود عبارتند از:‏

‏۱) به کودک حق انتخاب نوع بازی داده شود.‏
‏۲) فضای کافی برای بازی مورد علاقه کودک فراهم شود؛ زیرا در صورت نبود فضای مورد نظر حالات روانی آثار نامطلوبی بر کودک بر جای می‌گذارد.‏
‏۳)اشیا و اسباب بازیهای متنوعی در درسترس کودک قرار گیرد تا او به راحتی به وسیله مورد علاقه خود دست یابد.‏
‏۴) نوع بازیهای ارائه شده خوشایند کودک باشد در غیر این صورت کودک از بازی کناره می‌گیرد
‏۵) در جریان بازی کودک آزادی عمل داشته باشد، در صورت تحکم بزرگسالان بازی برای کودک فشار و ناراحتی همراه خواهد داشت.‏
‏۶ ) سعی کنیم آن نوع از بازی را برای اطفال انتخاب کنیم که در آن قصد اصلاحی یا دادن هشداری باشد و بازی نیروی قدرت تفکر و مهارتهای اجتماعی کودک را افزایش دهد.‏
‏۷) در هر بازی سعی شود اصول و قوانینی حساب شده به کودک آموخته شود که به عنوان ضوابط و اصول زندگی به حساب آیند.‏
‏۸) بازی باید حالت طبیعی داشته باشد نه تصنعی، زیرا در آن صورت کودک آن را برای خود دشوار و سنگین خواهد دانست.‏
‏۹) نوع اسباب و وسایل بازی متناسب با شرایط سنی کودک انتخاب شود‏‎.‎
‏۱۰) متناسب با شرایط فرهنگی و موقعیت اجتماعی و محیطی که کودک در آن زندگی می‌کند، وسایل بازی انتخاب شود.‏

نقش بازي در آموزش كودكان


روانشناسان معتقدند بازي نقش مهمي در رشد و آموزش فكري، اجتماعي و عاطفي كودكان بازي مي‌كند

پياژه مي‌گويد كودكان به هنگام بازي تجربه كسب مي‌كنند، به رابطه علت و معلولي بين روابط پي مي‌برند، ادراك و تصورخود را رشد مي‌دهند و به اين ترتيب به ساختن مفاهيم درذهن و روان خود مي‌پردازند.

به عبارتي، كودكان از طريق بازي‌هاي گوناگون، بسياري از قوانين و قواعد زندگي جمعي را فرا مي‌گيرند. بنابراين بزرگسالان بايد با توجه به نقش بازي درآموزش كودكان، امكان انجام بازي‌هاي خلاق را براي آنها فراهم آورند.توانايي‌ها و اعتماد به نفسي كه كودك از طريق بازي كسب مي‌كند بسيارآسانتر از آموزش سنتي به دست مي‌ايد. چرا كه كودك دربازي؛ صميمانه و آزادانه، احساسات خود را ابراز مي‌كند و قواعد ارتباط با كودكان هم‌سن خويش را مي‌آموزد كه درنهايت به نوعي فهم ارتباطي مي‌انجامد.

بنابراين، بازي نه تنها باعث رشد ذهن و هوش كودك مي‌شود بلكه معمولا به او كمك مي‌كند تا بتواند مشكلات عاطفي واجتماعي خود را حل كند.

كودكاني كه دربعضي موارد به سختي خود را با قواعد و مقررات تطبيق مي‌دهند، ازطريق بازي با كودكان هم سن و سال خود مي‌آموزند كه بايد به قوانين احترام بگذارند.

اما از سوي ديگر، بازي وسيله‌اي نيز براي كشف استعدادها و قابليت‌هاي كودك است. بازي مي‌تواند به ما نشان دهد كه كودك درچه سطحي از رشد قراردارد و به چه چيزي علاقه‌مند است. با اين شناخت و با بكارگيري ابزار و رفتارمناسب، بهترمي‌توان باعث شكوفايي هرچه بيشتراين استعدادها و توانايي‌ها شد. [تئوري‌هاي رشد كودك و سلامت روان]دراين ميان، به يك نكته بايد توجه اساسي داشت، درمورد كودكاني كه از معلوليت‌هاي ذهني يا جسمي رنج مي‌برند؛ نبايد با آنها به گونه‌اي برخورد كرد كه احساس ناتواني آنها تقويت شود. بلكه بايد با توجه به سطح رشد ذهني و اجتماعي آنها، زمينه‌هاي لازم را براي تشويق شان به بازي و كسب رفتاراجتماعي مناسب فراهم كرد.چون بهرحال آنها كندتر از سايركودكان مي‌توانند با مسايل و تغيرات هماهنگ شوند.

از اين رو بايد متوجه باشيم كه اين نوع كودكان نيز بيش از هرچيز كودكاني هستند با نيازهايي چون نيازهاي سايركودكان، با اين تفاوت كه مشكلات خاصي هم دارند. بنابراين بايد به آنها كمك كرد داخل بازي شوند و ضمن ابراز شادي و علاقه‌مندي‌هاي خاص خود آموزش‌هاي لازم را نيز فراگيرند.

نقش بازي در يادگيري

بازي فعاليتي غير جدي و تفريح و فرار از تنهايي است که کودک يا حتي نوجوان از خود نشان مي دهد بازي مختص يک دوره از زندگي نمي باشد بازي براي سنين مختلف فرد ممکن است معني و مفهوم و ارزش و اهميت خاص  مهمي داشته باشد . با توجه به معني و مفهوم آلپورت يعني فرد سالم کسي است که بتواند فعالانه کارکند ، بازي کند و دوست بدارد . آيا اين فعاليت ها در هر شرايطي به وجود مي آيد با بررسي چند مورد از شرايط بازي به اين پرسش پاسخ خواهيم داد .

 

طبيعت بازي

طبيعت بازي شامل مکان  اشياء غير جانداري است که کودکان خود را با آنها مشغول مي کنند در حيوانات به جزء انسان ها بازي به معني حرکت شديد جسمي مانند اين سود آن سود و بدن به دنبال هم دويدن و درگير شدن با يکديگر است . در حيوانات به ندرت پيش مي آيد که خود را با اشياء غير جاندار مشغول کنند اما در انسان ها بر عکس بازي به صورت استفاده از اشياء فيزيکي انجام مي شود و کودک و نوجوان با رشد جسمي و فکري خود از اين اشياء به طور نمادين و الگو استفاده مي کنند و سعي مي کنند مانند آنها عمل کنند به چيزهايي از خود به آنها ياد بدهند مانند پيروي کردن از عروسک ها و روبات هايي که مطابق انسان حرف مي زنند و حرکت مي کنند و کارهايي انجام مي دهند . از نظر اجتماعي در کودکي بازي به صورت انفرادي ، در سه سالگي به بازي موازي يعني بچه ها در کنار هم به تقليد از يکديگر به بازي مي پردازند ( مانند ( محيط مهد کودک ) سپس در چهار و پنج ستلگي به بازي واقعاً اجتماعي  مي انجامد .

 

طبقه بندي هاي بازي

کوشش هاي بسياري به عمل آمده تا بازي کودکان را بر حسب مضمون و محتواي آن طبقه بندي کنند اما يکي از راه هاي شناخت آنها به 4 مقوله ي اصلي مي باشد يعني کارکردي ، تخيلي ، پذيرا و سازنده .

بازي کارکردي به معني مهارتي که معمولاً  تا حدي خام و ناپرورده است مانند پاکوفتن يا کف زدن يا خنديدن مي باشد . بازي تخيلي معمولاً در دومين سال زندگي آغاز مي شود و مستلزم خيال پردازي و رفتار خيالي است کهکودکان به خود يا اشياعي که با آنها بازي مي کنند نقش ويژه اي مي دهند مثلاً با يک عروسک به عنوان يک کودک واقعي رفتار مي کنند کمي پس از آن بازي پذارا که در اين دوره به گوش کردن به داستان ها يا کارتون ها رغبت نشان مي دهند در پايان سال دوم زندگي بازي سازنده آغاز مي شود که کودک در اين دوره به چيدن مکعبات و خانه سازي  مانند اين ها مشغول مي شوندو يا به نقاشي و بازي با گل ، آب و شن و ماسه و عوامل طبيعيديگرکشش پيدا مي کنند به اين 4 مقوله ، مقوله ي پنجمي مي توان افزود که به آن بازي همراه با مقررات است که در محيط کودکستان بيشتر رخ مي دهد .

 

بازي و يادگيري

شکلي نيست که کودکان از طريق بازي ياد مي گيرند براي کودک پيش دبستاني ممکن است هيچ فرقي بين آنچه که بزرگسالان آن را کار تلقي مي کنند و بازي کودکان وجود نداشته باشد کمک به پدر و مادر در کارهاي خانه يا در باغ و باغچه براي کودک شکل از يک بازي است که با بازي کردن با اسباب باي ها و ... فرقي ندارد . همچنين بازي مي تواند پشتيباني قوي براي فعاليت باشد که کودکان را در موقعيت هاي مختلفي قرار مي دهد و به آنها فرصت مي دهد که با رويداد ها آشنا شوند. بازي مي تواند محرکي براي يادگيري اجتماعي باد چنان که وقتي عده اي بازي مي کنند در مي يابند که چيزي براي آنها خوشايند و چه چيزي نا وشايند است هر چه دوره ي بازيبه کودک دادهشود مانند دسترسي به وسايل هاي بازي و عوامل طبيعي و هر چه وسايل بيشتري براي دستکاري يا ئسايلي براي طراحي و نقاشي وجود داشته باشد نسبت به کودکي که کمتر ميدان بازي کردن به آن داده شود با سرعت بيشتري يادمي گيرد و تعامل اجتماعي مي يابد همچنين از قدرت هوشي بالاتري برخوردار خواهد بود .

 

بازي و برنامه ي درسي

در اين قسمت به بررسي استفاده ي بهينه از بازي در برنامه درسي مي پردازيم . روشن است که مربيان مهد کودک و کودکستان و معلمان مدارس ابتدايي بيشتر با چهر مقوله ي اول بازي که به آنها اشاره کرديم سر و کار داريم و مربيان مدارس و راهنمايي و دبيرستا نها به مقوله ي پنجم ( مسابقه ) بيشتر علاقه مند هستند . بازي در کودکستان نيز بخش عمده ي از برنامه ي درسي است اگرچه مربيان مهد ها با جنبه هاي لذت بخش و شادي آور بازي کاملاً آشنا هستند هدف آنها از بازي فراهم ساختن نوع تجربه هايي براي کودکان است که به شکل هاي مطلوب تر يادگيري نيز مي انجامد و از آن جا که مربيان کودکان سنين بالاتر با مربيان مهدها چندان تفاوتي ندارند مي توانيم بگويم آنچه در کودکستان ها و آمادگي ها را از مدارس جدا مي کند شيوه هاي آموزش است تا هدف هاي آموزشي . وظيفه ي مربي در مهدها ارائه ي فعاليت هايي است که جنبه ي بازي داشته باشند وظيفه ي ديگر او اين است که به کودکانکمک کند تا خود را کاملاً در آن فعاليت ها غرق کنند .

 

ساختمند کردن بازي کودکان

مسئله اي که پيش مي آيد ميزان ساختمند کردن بازي کودکان توسط معلم است يعني تا چه اندازه بايد الگوي معمولي در راهنمايي بازي کردن به کودکان ارائه شود که به طور مشخص براي آشنا کردن آنان با مهارت ها وروش هاي ذهني قابل تَمَبُز طراحي شود . وقتي کودک از کودکستان به آمادگي مي رود درجه و ميزان رسميت برنامه زمان بندي شده آشکار تر و تأکيد بر روي بازي کاهش مي يابد در اين زمان اوضاع و شرايط يادگيري در سطح گسترده انجام مي شود و آنچه در محيط آمادگي ياد داده مي شود مهم تر و در سطح پيشرفته تري انجام مي شود .

 

ورزش  

از کلاس درس بيرون مي آييم و به زمين ورزش مي رويم ورزش تنها براي رشد جهاني و سلامتي بدن مفيد است بلکه رشد شخصيت نيز سودمند است . اگر ورزش براي رشد شخصيت سودمند باشد اين دليل محکمي است براي گنجاندن آن در برنامه آموزشي زيرا آموزش و پرورش علاوه بر تعليم و تربيت و رشد شخصيت و اخلاق تأکيد مي کند در نوجوانان بازي هاي مسابقه اي به عنوان بازي هاي هايي نگاه مي شود که سود اجتماعي دارند . اين بازي ها هم مي توانند اوقات فراغت را به طور کامل پر کنند و هم اندام نوجوان را پرورش مي دهند و از اين رو موجب سلامت جسماني و رواني آنان شوند همچنان مي توانند راهي براي گردهمايي مردم باشد که از اين طريق فرصت هايي مانند عملکرد و پشتيباني متقابل فراهم مي آيد وقتي اين مزيت ها کاملاً درک و فهم شوند ممکن است ارزش بازي نه تنها براي نوجوانان و بزرگسالاننيز شناخته و پذيرا شود .

 

بازيهاي کامپيوتري

در دنياي حاضر عملاً استفاده از کامپيوتر فعاليتي رايج و پر طرفدار براي بازيها و سرگرمي هاي حرفه اي و تفريحي به ويژه در ميان پسران محسوب مي شود بازي با کامپيوتر بيشتر اوقات موجب کناره گيري از تماس و برخورد اجتماعي مي شود که پيامدهاي اجتماعي آن نه تنها موجب يادگيري اجتماعي و رشد مهارت هاي ارتباطي است بلکه از نظر رشد حساسيت نسبت به احساسات و نيازهاي ديگران نيز پيامدهايي به دنبال دارد . مثلاً در بين بعضي از کودکان و مشاري از نوجوانان اعتياد به آن ديده مي شودکه موجب نگراني است و اين خود دليلي است براي اينکه به آن موضوع توجه بيشتري شود اما بازيهاي کامپيوتري جنبه ي مثبتي نيز دارند صرف نظر از برخي از لذت هايي که کودکان و نوجوانان از برنامه ها و بازي هاي آن مي برند اين بازيها مي توانند به رشد برخي مهارت هاي فکري و ذهني کمک فراوان کنند . موقعيت در اين بازي ها مي تواند عزت نفس و اعتماد به خود در کودکان يا نوجوانان را تقويت کند و موجب نگرشي مثبت به يادگيري رسمي تر کامپيوتر شود . بهترين توصيه اي که عقل سليم پيشنهاد مي کند اين است که بازي هاي کامپيوتري نبايد جاي فعاليت اجتماعي کودک يا نوجوان را بگيرد . انتخاب بازي ها بايد با شناخت گسترده اي انجام شود به طوري که کودک يا نوجوان زمان زيادي را بي دليل صرف فعاليت هايي نکند که بيش از اندازه به استمرار فعاليت هاي تکراري يا خشونت فيزيکي بيش از اندازه اي را به نمايش بگذارد .

((تأثير بازي در رشد شخصيت كودكان ))

بازي جزئي تفكيك ناپذير از زندگي كودكان است . كودكان بيش از هرامر ديگر وقت خود را به بازي اختصاص ميدهند . البته بازي مختص كوكان نيست بلكه بازي در تمام طول زندگي انسان مشاهده ميشود منتها نوع بازي و مدت زماني كه افراد در سنين مختلف به آن اختصاص مي دهند متفاوت است با اينكه بازي بعنوان بخش پذيرفته شده اي از زندگي كودك از اهميت ويژه اي برخوردار است . اغلب مردم كمتر به نقش آن پي برده اند حتي والدين هم كمتر به اين نكته توجه دارند كه كم بازي كردن كودك را از بسياري موفقيتهاي يادگيري محروم مي كند زيرا بازي مؤثرترين و پرمعناترين راه يادگيري براي كودك است وجبران آن از طريق ديگر امكان پذير نيست .

مهمترين مشغوليت كودك در زندگي بازي است كودك در جريان بازي دريك زمان پرورش فكري ، عاطفي ، جسمي و اجتماعي مي يابد و آنچه او از طريق بازي بدست مي آورد بطور مثبت كسب مي كند زيرا اساس آن تجربه است . اين تجربه اي است كه از طريق عضلات و حواس خود كودك بدست آمده است بازي يكي از مهمترين موضوعات تربيتي است كه بسيار مورد توجه روان شناسان و علماي تعليم و تربيت قرار گرفته است با آن كه از زمان ميشل متني بزرگ فرانسه در دوره رنسانس مورد توجه خاص قرار گرفته است ولي در هيچ عصر به اندازه زمان ما بازي مورد مطالعه و تحقيق دقيق روانشناسان واقع نشده است . تحقيقات جديد نشان داده است كه بازي تأثير بسياري در رشد بدني و ذهني كودكان دارد بدن تنها وسيله است كه كودك بوسيله آن مي تواند جهان خارج را توسط حواس مختلف درك كند . بازي وسيله طبيعي كودك براي بيان و اظهار خود است . آدلر روانشناس معروفي مي گويد كه هرگز نبايد به بازيها بعنوان روش براي وقت كشي نگاه كرد . بازي براي كودك مساوي است با صحبت كردن براي يك بزرگسال ، بازي و اسباب بازي كلمات كودكان هستند . بازي ، روش طبيعي شركت كودكان در فعاليتهايي است كه سرانجام سبب كسب مهارت و در زندگي براي مقابله با مشكلات زندگي ميشود . كودكان از طريق بازي احساسات ، ناكامي ها و اضطراب هاي خود را بيان مي دارند .

پژوهش ها نشان ميدهد كودكاني كه فاقد هرگونه اسباب بازي مي باشند و يا امكانات اندكي براي بازي دارند از لحاظ شناختي از همسالان خود عقب تر هستند . علاوه بر اين فرزندان خانواده هاي كم درآمد نسبت به كودكان طبقه متوسط كمتر در بازيهايي كه به شكل نقش بازي كردن انجام ميشود شركت مي كنند . بعضي از روانشناسان معتقدنديكي از دلايلي كه كودكان طبقه كم درآمد پس از ورود به مدرسه با مشكلات يادگيري روبرو مي شوند اين است كه كمتر بازي مي كنند .

بازي يكي از مهمترين عواملي است كه در تربيت اخلاقي كودك نقش مهمي ايفا مي كند كودك هنگام بازي در مي يابد كه اگر بخواهد فردي قابل قبول بحساب آيد بايد درستكار ، راستگو ، عادل باشد .

كودك هنگام بازي پي مي برد كه خوب بايد بودن يك عمل چگونه است و ديگران چگونه با او برخورد مي كنند . براي مثال در بازي دزد و پليس كودك متوجه ميشود كسي كه دزد است عمل بدي انجام داده كه منجر به تعقيب او بوسيله پليس شده است و در نهايت با دستگير شدن و پذيرش تنبيه به زشتي بودن دزدي صحه گذاشته وبر عدالت اجتماعي احترام مي گذارد . كودكي كه ترسو و بزدل است از طريق بازي مي توان شجاع و با شهامت بار آيد . حس برادري ، تعاون را بايد به اوياد داد و ناراحتي را از او دور كرد .

با توجه به اهميت بازي در رشد شخصيت و درمان مشكلات عاطفي و رواني اجتماعي و كودكان به اين نتيجه مي رسيم كه كودكان سخت به بازي نياز دارند و در اعلاميه جهاني حقوق كودكان از سوي سازمان ملل ، اعلاميه حقوق رواني كودك به تصويب رسيد حق استفاده از فرصتهاي كامل براي بازي تفريح از جمله حقوق مسلم كودكان شناخته شده است .

تاثير بازی در پرورش خلاقيت کودکان

خلاقيت زیباترین و شگفت انگيز ترین خصيصه انسان است . غناو پویایی و بقای هر فرهنگ و

تمدنی به خلاقيت مردمان آن بستگی دارد و این واقعيت راتاریخ بارها به اثبات .رسانده است

از طرف دیگر هم همان طور که می دانيم دوران کودکی از نق شی حساس و تعيين کننده

برخوردار است . توجه به این دوران تا آنجا است که اولا کودکی خصوصا سنين آغاز آن از جانب

روان شناسان و صاحب نظران تعليم و تربيت غالبا به عنوان برجسته ترین مرحله در تکوین

شخصيت انسان شناخته شده است . ثانيا وجود تعارضات ، اختلات و نابساما نی های روانی

دراین سنين رااز عوامل اساسی در سراسر زندگی دانسته اند .

پژوهش های روان شناسی و تعليم و تربيتی و نيز تجارب گرانبهای کودکستان ها نشان می

دهند که آغاز رشد آفرینندگی در کودکان در سنين آمادگی و پيش از دبستان است . در این

سنين رابطه جدیدی ميان تفکر و عمل و ی پدیدار می گرددو تلاش کودک برای شناخت عجایب

و شگفتی های محيط پيرامونش جدی تر می شود .

این فراگيری و شناخت عمدتا از طریق تجربه عملی صورت می پذیرد . این تجربه عملی یا بازی

یکی از اعمال روزمره زندگی هر کودک است و کوششی است که به تمام وجود او بستگی

دارد .بدون تردید می توان گفت که بازی بهترین شکل فعاليت طبيعی هر کودک محسوب می

گردد و مناسب ترین راه برای بروز و رشد استعداد او به شمار می رود.

در جریان بازی است که نيروهای ذهنی و جسمی کودک ، یعنی : دقت ، حافظه ، تخيل ،

نظم وتربيت ،چالاکی و غيره رشد می یابند و علاوه بر اینها بازی برای کودک ، محرک و انگيزه

ای می شود در جهت کسب تجارب اجتماعی .

با توجه به مقدمه فوق می توان گفت که به طور کلی بازی به معنی دقيق کلمه شامل

فعاليت هائی می شود که عاری از هدف خارجی بوده اختياری، دلپذیر و فاقد سازمان باشد .

بازی متاثر از عوام ل بسيار زیادی است که هر کدام از این عوامل به نوبه خود نوع و چگونگی

بازی کودکان و نوع وسایلی که کودکان برای بازی انتخاب می کنند و یا برای آنان در نظرگرفته

می شود را تعيين می کنند. که پاره ای از این عوامل عبارتند از :

سن و رشد کودک : امروزه مابه گزارشات و م قالات بی شماری برمی خوریم که توضيح می

دهند کدام اسباب بازی عملا با کدام ماه ازرشد و تکامل کودک متناسب است.

محيط زندگی : دراین رابطه شرایط آب وهوائی ، محيط روستائی و شهری ، آب و هوای گرم

و سرد و غيره هر کدام بازی های خاص خود را ایجاب می کنند.

ظرفيت کودک : توانائی های کودکان نيز از جمله عوامل تعيين کننده در بازی ها می باشند

.

وضعيت اقتصادی: بازی و وسایل آن درجوامع محروم و غنی و ثروتمند از تفاوت های

فاحشی برخوردارند .

فرهنگ : در بسياری از موارد فرهنگ تعيين کننده بازی های خاص می باشند . در اغلب

موارد این فرهن گ است که تعيين می کند دختران باید به چه بازی ها وپسران باید به چه بازی

هایی بپردازند .

جنسيت : در بسياری از موارد جنسيت خود عامل تعيين کننده و مشخص کننده بازی به

شمار می رود.

بازی نقش مهمی را در رشد کودک ایفاء می کند . علاوه بر این انسان به عنوان موجودی

اجتماعی ، نياز دارد که به گروهی تعلق داشته باشد و خود رابخشی از آن بداند .بازی در این

رابطه وظایف متعددی را در سطوح مختلف رشد به عهده می گيرد که در ارضاء روابط با رشد

شناختی باعث افزایش مهارت ها در برنامه ریزی ، توانائی حل مشکلات ، مهار ت در وضعيت

تحصيلی و دست یافتن به دور اندیشی و غيره می گردد.

کودک از راه بازی می تواند به استعدادها ، توانائی ها، خواست ها ، ضعف ها ونکات مثبت و

منفی خود پی ببرد و لذا باشناخت ویژگی های خود ساخت شخصيتی خود را تحکيم بخشد .

وليکن با توجه به اهميت و محور بحث در رابطه با تاثير بازی در پرورش خلاقيت کودکان در صدد

هستيم با به تاثير یکی از انواع بازی در پرورش خلاقيت کودکان بپردازیم.

در ميان اقسام بازی ، بازی هایی که آفریده خود کودکان است و ما آنها رابازی های ابتکاری یا

موضوع دار و نقش دار می ناميم اهميت ویژه ای دار ند . در این بازی ها خردسالان آنچه را که

در محيط زندگی خود از فعاليت بزرگسالان می بينند ، تقليد می کنند . بازی های ابتکاری به

شخصيت کودک شکل می بخشد و از این رو وسيله پردازشی در تربيت او محسوب می شود

.

رفتار و حرکات کودکان در بازی هميشه حقيقتی است . احساسات و تأثرشان حقيقی و

صادقانه است . به عنوان نمونه کودک می داند که عروسک یک نوع بازیچه است با وجود این

مانند موجودی جاندار دوستش دارد . هنگامی که او در بازی نقش بزرگسالان را ایفا می کند

،این تنها یک تقليد ساده نيست ، ابتکار و خلاقيت نيز در آن دیده می شود . کو دک از تجربيات

شخصی خود نيز بهره می گيرد . ابتکار و خلاقيت کودکان در آفرینش موضوع بازی و در تجسس

و سایل جهت عملی ساختن آنها ظاهر می گردد .با کمک بازی های ابتکاری می توان مسائل

مهم تربيتی را حل کرد . نقشی که کودک در بازی های ابتکاری برای خود انتخاب می کند

انعکاسی است از خواسته ها و آرزوهای کودک . فعاليت فکری کودک ضمن بازی ابتکاری هم

جوانب شخصيت کودک در اتحاد و همکاری با همبازی ها شکل می گيرد . ضمنا می توان

خلاقيت و فعاليت فردی کودک را در بازی های جمعی که به طرز صحيحی تشکل یافته باشد

تکامل بخشيد .بدین ترتيب بازی های ابتکاری چون وسيله ای پر اهميت در رشد همه جانبه

کودکان با دیگر انواع فعاليت های آنان مربوط است و این خود ارزش والای باز های ابتکاری رادر

روند تربيتی کودک نشان می دهد . کودک ضمن ایفای نقش ، خصوصيت شخصی خویش

رانيز ظاهر می سازد . بنابراین بازی های ابتکاری نقش مهمی در فعاليت ثمر بخش و خلاقانه

کودک ایفا می کند . و اما مهم ترین نکته ای که در این رابطه وجود دارد و باید به آن اشاره

شود این است که مربی نباید موضوع بازی رابه کودکان تحميل کند . او در این صورت حس

ابتکار ونيروی تخيل و استقلال را از آنها سلب می کند . مربيان تعليم و تربيت متذکر شده اند

که بازی فعاليت مستقلانه کودکان و آفریده خود آنان است و بسيار مهم است که بازی ها

قالبی نباشند وراه را برای بروز ابتکار کودکان بگشایند . مهم آن است که بازی ساخته و

پرداخته فکر خودشان باشد . فضای بازی هم باید به گونه ای باشد که رغبت و تخيل و تفکر را

برای کودک فراهم آورد. در حقيقت کودک باید به سوی بازی های برانگيزنده سوق داده شود .__


بازی تعلیم و تربیت کودکان

 

بازی مهم ترین فصل کتاب کودک است . بازی بزرگترین جلوه حیات دوره کودکی است . کودک از راه بازی چگونگی بر قرار کردن روابط با دیگران را می آموزد . او از طریق بازی دسته جمعی به تدریج قواعد ،مقررات ، همکاری و اشتراک مساعی با دیگران را می آموزد .

بیشتر بازیها جنبه آموزشی و پرورشی دارند کودک به هنگام بازی با وسائل و جمع آوری قطعات آنها و یا اشیا با دنیایی از رنگ ها شکل ها وحجم آشنا می شود . اطلاعات فراوان در بار ه خصو صیات اشیاء کسب میکند و به تد ریج محیط خود را میشناسد و در اواخر دوره کودکی واقعیات را از تخیلات تمیز می دهد و به قابلیت ها و توانایی خود پی میبرد .

از جمله دانشمندانی که به طور ریشه ای به مطالعه بازی کودکان و نقش آنها در رشد ذهنی و فکری و زندگی اجتماعی پرداخته اند می توان از ژان پیاژه(4) و ویگوتسکی (5) نام برد .

 

به نظر ویگوتسکی بازی ها به رشد ذهنی وفکری ، عاطفی و احساسی و اجتماعی کودکان کمک میکنند وبه زبان دیگر بازی ها ابزار کنترل وتنظیم رفتار کودک هستند .

ژان پیاژه  که در این زمینه نقش ارزنده ای  ایفا کرده است به کار طبقه بندی بازی های کودکان دست زده است .

 

1-     بازیهای تمرینی (6)

2-     بازی های نمادین (7)

3-     بازی ها با قاعده (8)

 

1-     بازی های تمرینی : این بازی ها نیازی به تفکر ندارند این بازی ها از بدو تولد تا 24 ماهگی در کودکان مشاهده می شود ، این مرحله بیشتر جنبه جسمانی دارد و کودک دستها – پاها وچشمهای خود را بکار می اندازد در این دوره کودک علاوه بر واکنش در مقابل اطرافیان رفتار آنها را تقلید می کند.پیاژه بازی های تمرینی را وسیله ای برای  لذت بردن از حواس می داند چرا که کودک با لمس کردن ،چشیدن ،گوش دادن حرکات اعضای بدن و احساس کیفیت مختلف اشیا را از راه بازی وتوسط حواس کشف و از ان لذت می برد .

 

2-     بازی های نمادین : این بازی ها نیازمند فکرند و از حدود 24 ماهگی تا 5 یا 6 سالگی مشاهده می شوند بازی ها ی نمادین نقطه اوج بازیهای کودکانه است و پیش از شکلهای دیگر  بازی درزندگی کودک نقش اساسی ایفا می کند . در بازی نمادین کودک واقعیت اشیا را تغییر می دهد و چیز ی را که وجود ندارد با چیز دیگر نمایش می دهد . روزی هنگام مطالعه در منزل متوجه شدم کودک 4 ساله ام با خود حرف می زند و وقتی دقت کردم دیدم دو قطعه سنگ را بر داشته و در قالب شخصیت های کارتونی به ایفای نقش میپردازد . کودکان به کمک بازی های نمادین به تجربه های زندگی میپردازندوانها را به شکل های مختلف آزمایش می کنند

 

3-     بازی های با قاعده:  این نوع بازی ها از سن 5 یا 6  سالگی به بعد ظاهر می گردند و در 11 سالگی به مرحله نهایی رشد خود می رسنداین نوع بازیها بر روابط اجتماعی دلالت می کند .قواعد بازی را گروه تعین میکند واز کودکی به کودک دیگر منتقل میسازد و کودک برای ورود به بازی وشرکت دران، از قوانین جمع تبعیت میکند .پیاژه انجام بازی با قواعد آسان را برای کودکان پیش از دبستانی مناسب می داند . کودک از راه تقلید ، بازی های ابتدایی خود را به شکل  بازی های نمادین در می آورد و سپس به وضع قواعد برایبازی های خویش می پردازدویگوتسکی روانشناس روسی، بازی ها را به دو دسته تقسیم می کند

 

1-     بازی هایی که قوانین درونی  ونا نوشته دارند

 

2-     بازی هایی که قوانین معین و قرار دادی دارند .

 

به عقیده ویگوتسکی رهبری بازی های دسته اول را کودکان خود بدون نیاز بزرگتر ها به عهده می گیرند . در حالیکه بازی های دسته دوم با شرکت و دخالت بزرگترها صورت می گیرد و به همین دلیل سمت و سوی باز ی ها به جهتی می رود که بزرگترها می خواهند . آن ها قوانین و مقررات بازی ها را تعیین و به کودکان دیکته میکنند

بازی ها ی دسته اول در طی بازی و به مرور زمان و بنا به شرایط و اعضای شرکت کننده تغییر و تحول می یابند . اشیا در این مرحله از بازی نقش مهمی دارند . کودک هنگام بازی با عالم خیال سر و کار دارد و به همین جهت امکان خلا قیت و افرینش و هم چنین موقعییت بروز خصوصیات رفتاری و اخلاقی  خود را می یابد . کودکان معمولا تا سن 4 سالگی به اختلافات رفتاری وکرداری  توجهی ندارد .  اما در طول بازی بر هم تاثیر می گذارند

ویگوتسکی از کتاب خواندن به عنوان یک بازی سازنده یاد می کند . به نظر او کتاب خواندن در چشم کودکان نوعی سرگرمی و بازی است . زیرا دنیای خیالی  کتاب ها به دنیای کودکان نزدیک است .وقتی کودک همراه بزرگسالی کتاب می خواند امکان گفتگو فراهم میشود و اساس گفتگو بر اساس  سوال و جواب است . از نظر برگ و بی یر (9)پرسشهای کودکان همیشه بر محور" کجا و کی" میچرخد . در اینجا نفوذ بیش از حد بزر گتر ها گاهی فضای بسیار زیادی را اشغال می کنند و امکان اندیشیدن را از کودک می گیرند .

شاگرد در کلاس درسی که معلم تنها سخنرانش است ،چه چیزی را برای آموختن پایه ای خواهد یافت . معلم باید قبل از هر چیز گوش دادن به شاگردان خود رابیاموزد و بیاموزد که زبان به عنوان پیش فرض بازی ها  و باز ی ها به عنوان پیش فرض سواد اموزی ،زمانی به خلا قیت و آفرینندگی کودک می انجامد. که کودک انرا به صورت ابزاری برای اندیشه ها و افکارش در دست داشته باشد . به نظر وی گوتسکی باید هسته مرکزی فعالیت بازی مدرسه شود . او می گوید قوه تخیل کودک بی حد و مرز است . بازی های کو دکانه همان قدر که بر تخیل کودکانه نیاز دارد به  زبان نیازمند است  . تخیل به مانند تقلیدی از واقعیت های موجود پیرامون کودک  بازی را پر محتوا میکند و به کودک امکان ازمایش وجربه را میدهد . در عالم تخیل او هر چیزی  میتواند چیز دیگر باشد . به عبارت دیگر اشیا خاصیت نمادین و استعاری می یابند مثلا باز و بسته کردن بازو ها نماد پرواز کردن  و یک چوب می تواند نماد یک اسب باشد . بدین ترتیب کودک  هنگام بازی تولد ،

زندگی ، مرگ ،رنج و شادی را بصورت نمادین  در ذهن تجربه  می کند . این تجارب مقدمات بعدی آموزش در زندگی کودک را فراهم می آورند

کودکان در اثنای بازی  کارهایی را انجام می دهند  که به کسب مهارتها و افزایش سهم انها منجر می شود . از آنجا که کودکان هنگام بازی با کمال آزادی حواس خود را به کار می برند . آنها درحین بازی به راحتی یاد می گیرند از حواس و توانایی ادراکی خود به شیوه ای بهر ه ببرند و به محدوده های حسی خود به سهولت  دست یا بند . کودکان از طریق حواس خود با محیط ارتباط برقرار کرده و به شناسایی بیشتر محیطی می پردازند . بازی نیرو های ذهنی کودکان را برای شناخت و کنترل محیط یاری می دهد   وسبب می شود کودکان توانایی هایشان را از مایش کنند و بتوانند میان واقعیت و خیال فرق بگذارند . از راه بازی کودکان ورود به اجتماع را می آموزند و ضمن بازی ، رنگ ،اندازه ، ترکیب و ارزش  و اهمیت اشیا را در می یابند . پیگیر ی و گردآوری و کنجکاوی  و بررسی در بازی  ، راه توسعه مهارتهای بعدی را در کودکان آماده کند .

ماریا مونته سوری(10) مربی ایتالیایی تعلیم و تربیت معتقد است از طریق بازی می توان به پرورش (self –confidence) وتقویت اعتماد به نفسeducation)- self شخصیت سالم و خود آموزی

پرداخت . هم چنین به عقیده او معایب اخلاقی واجتماعی کودکان  در بازی رفع یا کاهش می یابد  و پایه های عشق و علاقه به کار و فعالیت اجتماعی در بازی تحکیم می شود .

وی معتقد است اطلاعاتی که کودکان از طریق بازی به دست می آورند .نه تنها به زندگی حال به زندگی آینده آنها ارتباط پیدا می کند.او بازی را فرایندی برای آماده سازی کودکان برای آینده میداند.

چگونگی بر خورد کودک با بازی ، انتخاب بازی و اهمیت بازی همگی نشانی از چگونگی نگرش کودک به محیط خود و راهنمایی برای وابستگی یا ارتباط  وبا محیط .

روشهای مونته سوری  بر گرفته از خود کودکان بود . او کودکان را محدود نمی کند  بلکه در محیطی قرار میداد تا خود را نشان دهند . میز ها وصندلی ها به اندازه قد کودکان و قفسه ها ی کوتاه همه در دسترس آنان بود و طوری به انان آموزش میداد که مستقل  باشند و خود همه کار خودشان را انجام دهند . او ساعتها به مشا هده کودکان می پرداخت  و می دید که به طور طبیعی و بدون

کمک بزرگسالان از همه تجربیات خود نکته ها می آموزند .دکتر مونته سوری در خانه کودکان خود مشاهده کرد کودکان خردسال درمحیط آموزشی غنی از لوازم متناسب با سن کودک ،بهترین یادگیری را دارند زیرا این چنین محیطی می تواند تجربیاتی دراختیار کودک بگذارد که خودش به طور مستقل و با انگیزه خود بیاموزد وبه جای اطلاعات خام به کودکان به آنان می آموخت جذب فعالیت های هدفمند شوند . روش  اموزشی  مونته سورینهضت جدیدی در علم تعلیم وتربیت ایجاد کرد .فلسفه این روش بر این استوار است که کودکان خودشان به خودشان میاموزند .

اید ه های وی در همه حیطه ها و روش ها ی آموزشی جای خود را باز کرد و همه کودکان از کودک دچار ناتوانی  یاد گیری تا کودک تیز هوش را در بر گرفت و به آنان قدرت میداد  خود بطور مستقل در تمام طول مدت از محیط زندگی خود بیاموزند .دکتر مونته سوری بر این باور بود که ذهن و دست به شدت به هم پیوسته اند . او محیطی ساخت که در ان کودکان خرد سال از طریق

دستکاری وسائل و با مشاهده و تمرینات تکراری خود ازمحیط می آموختند.اوبه خودکاری (autonomy)  در روند یاد گیری معتقد بود . از نظر او هر کودکی منحصر به فرد است و با ید به وی ازادی  داده شود که موادی را برای ساختن خود انتخاب کند . هم چنین توانایی دادن به کودکان برای انتخاب مسئولانه سبب ایجاد نظم در محیط می شود و ساز و کاری برای رشد شخصی کودک

فراهم می اورد .اهداف برنامه مونته سوری اینست که به هر کودک کمک کند تا به توانایی های با لقوه خود در همه حیطه های زندگی برسد و در همه عمر یک یاد گیرنده باشد . کودکان در

کلاسهای 3 ساله گروهبندی می شوند (پیش دبستانی  3 تا 6 ساله )و(دوره اول دبستان :6 تا 9 ساله)و(دوره دوم دبستان: 9 تا 12 ساله) و دوره متوسطه 12 تا 15 ساله ) به این ترتیب به یادگیری از

یکدیگر تشویق میشوندوآموزشها بر مبنا ی تفاوتهای فردی تداوم و سرعت ویژه هر فرد است . آرایش و نظم وترتیب در کلاس مونته سوری جایگاه ویژه ای دارد و کودک در عین ازادی عمل ،

محدودیت و قوانینی  رارعایت می کند .

 

کودک از بازی اموری را می آموزد  که در زندگی بعدی او موثر خواهد بود . چون بازی به دلخواه کودک و از روی نیاز وی برای یادگیری صورت می گیرد لذا برای او فعالیتی لذتبخش است اگربخواهیم مفاهیم گوناگونی را که  ضمن بازی به خودی خود می آموزد و کار برد انها را درک می کند  از طریق دیگری به او بیاموز یم  امکانش  بسیار کم است  و در مواردی غیر ممکن    و اگرآموزش و پرورش  درسنین بالا تر از طریقی صورت گیرد که خصائص و شکل بازی را نزد او تداعی کند موجب گرایش و رغبت فوق العاده او به یاد گیری مفاهیم پیچیده می گردد و در اینجاست که نقش بازی در آموزش وپرورش شکل گرفته و نشانه های بارز آن بر همگان روشن میگردد.تعداد زیادی از دست اندر کاران تعلیم وتربیت معتقدند که بازی باید به عنوان جزئی از فرایند آموزش وپرورش کودکان در برنامه های تربیتی موسسات رسمی وغیر رسمی اضافه گردد تاهنگامی که کودک قدرت وتوان انجام کار را ندارد بازی می تواند به عنوان عاملی جبران کننده ویا جانشین کار به خدمت گرفته شود . در مسائل روانی بازی می تواند عاملی در خوشنود سازی انسانها در رابطه باانگیزشها وعلایق باشد که در جهان واقع سرکوب شده اند . در این رابطه بازی می تواند نشانه ای از آرزوهای برآورده نشدهای محسوب شود که در محیط خارج امکان وقوع آن موجود نبوده است .کودک بابازی خود آنچه را که از اعمال بزرگسالان یاد گرفته یادر درون خود دارد بیان داشته وسعی میکند تا آنها را به سطح واقعیت برساند.فروبل  معتقد است بازی نه تنها بازدارنده رشد کودک نیست، بلکه یکی از مهمترین عوامل هماهنگی رشد کودک از نظر جسمی احساسی وذهنی است . بازی عامل رشدوتکامل خواستها وامیال کودک است .آنچه باعث تحرک وپویایی کودک میگردد میل او به کشف محیط وشرکت در زندگی اجتماعی وبه عهده گرفتن نقش خاص خود درساخت اجتماعی است .

از نظر آدلر * (11)بازی فرایندی است که آماده سازی کودک را برای آینده مشخص می کند . چگونگی برخورد با بازی ،انتخاب بازی،اهمیت بازی و..... همگی نشانی از چگونگی نگرش کودک به محیط خود وراهنمایی برای وابستگی وارتباط با محیطش .بازی ها به انواع مختلف جسمی ،تقلیدی ،نمایشی ،نمادی ،تخیلی وآموزشی دسته بندی شده اند که هریک از انواع آنها در رشد جسمی؛،اجتماعی ،شخصیتی ،عاطفی و....کودکان نقش موثری دارند. بازی علاوه بر رشد عضلات و سلسله اعصاب وپرورش حواس ،تاثیر بسیاری در رشد ذهنی مهارتهای فکری و یادگیری کودکان دارد.

از نظر پرورشی نیز اثرو ارتباط بازی با حال و وضع جسمانی کودک به خوبی شناسانده شده ویادآوری شده که در انجام بازی های مختلف چگونه جسم کودک ورزیده شده ورشد میکند.

بنابراین نتیجه گرفته می شود که بین بازی و آموزش وپرورش رابطه ای دقیق وجود دارد ومی توان گفت این دو لازم وملزوم یکدیگر بوده وموفقیت در امرآموزش و پرورش به معنی صحیح نیازمند

ارضائ کلیه تمایلات وحوائج جسمانی وروانی کودک در هنگام بازی وفعالیت های بدنی اوست.وقتی چنین ارتباط نزدیکی بین بازی وآموزش وپرورش احساس میشود ،بدیهی است زمانی می توانیم در امر آموزش وپرورش قدمی مثبت برداریم که واقعا کودکان را بشناسیم وبه روحیات و عواطف واحساسات آنها آگاه باشیم.

[ پنجشنبه بیستم خرداد 1389 ] [ 18:20 ] [ katayon ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان عزیز من کتایون هستم به این وبلاگ خوش اومدید اومیدوارم مطالب وبلاگ به درد بخور باشه ! منتظر نظراتتون هستم
آرشيو مطالب
چت باکس


امکانات وب
فروش بک لینک طراحی سایت عکس